حکایت روزآمد خرگوش و لاک پشت

  • کد خبر: ۳۹۳۸۹۳
  • ۳۰ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۶:۴۳
حکایت روزآمد خرگوش و لاک پشت
روزی از روز‌ها حیوانات جنگل دور هم جمع شدند تا علاوه بر لذت بردن از مصاحبت یکدیگر، به تفریح و سرگرمی بپردازند و برای ساعاتی به واقعیت‌های تلخ زندگی نیندیشند.

روزی از روز‌ها حیوانات جنگل دور هم جمع شدند تا علاوه بر لذت بردن از مصاحبت یکدیگر، به تفریح و سرگرمی بپردازند و برای ساعاتی به واقعیت‌های تلخ زندگی نیندیشند. در آغاز دو میمون بالای درخت رفتند و به انجام حرکات آکروباتیک پرداختند و حیوانات جنگل نیز با سه چراغ روشن رضایت خود را از هنرنمایی آن‌ها ابراز کردند.

در ادامه یکی از حیوانات پیشنهاد کرد خرگوش و لاک پشت با هم مسابقه دو بدهند. خرگوش و لاک پشت ـ که پس از مسابقه‌ای که قرن‌ها پیش اجدادشان با یکدیگر انجام داده بودند،  دیگر مسابقه‌ای برگزار نکرده بودند ـ موافقت کردند و برای مسابقه حاضر شدند. مسیر مسابقه مشخص شد و حیوانات در دو طرف مسیر ایستادند تا به تشویق دوندگان بپردازند.

دارکوب با کوبیدن نوک خود به درخت آغاز مسابقه را اعلام کرد. خرگوش با سرعتی باورنکردنی دوید و پس از سه دقیقه به خط پایان رسید. لاک پشت، اما با کندی قدم از قدم برمی داشت و دوساعت و سی و پنج دقیقه بعد از حرکت، خود را به خط پایان رساند. خبرنگاران گرد هردو دونده را گرفتند تا با آن‌ها مصاحبه کنند. پس از آنکه برگزارکنندگان مسابقه یک بنز بزرگ تبلیغاتی پشت سر خرگوش و لاک پشت گذاشتند، خبرنگاری به سراغ آن‌ها رفت تا کنفرانس مشترک خبری را

برگزار کند. خبرنگار از خرگوش پرسید: «مسیر را چگونه دیدی؟» خرگوش گفت: «مسیر را ندیدم. من فقط خط پایان را دیدم و با سرعت به سوی آن دویدم.» خبرنگار از لاک پشت پرسید: «تو مسیر را چگونه دیدی؟» لاک پشت گفت: «مسیر بسیار زیبا بود. صدای باد در میان درختان می‌پیچید و درختان گیلاس شکوفه داده بودند. حیوانات جنگل در دو طرف مسیر ایستاده بودند و با جملاتی، چون بجنب تن لش، بدو بابا یه ساعته اینجا وایسادیم، جون بکَن کار داریم می‌خوایم بریم، مرا تشویق می‌کردند.

آسمان نیز آبی بود و چند لکه ابر در آن خودنمایی می‌کردند.» خبرنگار رو به دوربین کرد و گفت: «بینندگان عزیز، زندگی لذت بخش را با دویدن به دنبال آینده از دست ندهیم. زندگی همین امروز است،  همین اکنون است، به شرطی که خوب نگاه و درست استفاده کنیم.»

سپس کاپ قهرمانی و جایزه نقدی را آوردند و به خرگوش دادند و از لاک پشت بابت حضورش در مسابقه تشکر کردند. خرگوش رفت تا جایزه نقدی مسابقه را به حسابش بریزد و مدتی به استراحت بپردازد و از اکنون‌های زندگی لذت ببرد و خوب نگاه و درست استفاده کند. لاک پشت نیز به سمت آشیانه اش رفت تا پیش از غروب، نانِ شبِ زن و بچه اش را فراهم کند.

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.